بهارم اما تنها با تو حال و هوایم بهاری میشود

.

 

هر کسی دوتاست .

 

و خدا یکی بود .

 

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

 

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .

 

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

 

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .

 

خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .

 

و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .

 

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .

 

و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .

 

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .

 

اما کسی نداشت ...

 

و خدا آفریدگار بود .

 

و چگونه می توانست نیافریند .

 

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...

 

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

 

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟

 

و خدا بود و با او عدم بود .

 

و عدم گوش نداشت .

 

حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .

 

و حرفهایی است برای نگفتن ...

 

حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .

 

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...

 

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .

 

درونش از آنها سرشار بود .

 

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

 

و خدا بود و عدم .

 

جز خدا هیچ نبود .

 

در نبودن ، نتوانستن بود .

 

با نبودن نتوان بودن .

 

و خدا تنها بود .

 

هر کسی گمشده ای دارد .

 

و خدا گمشده ای داشت ...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۸ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۸ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

حضرت علی (ع):

اگر نمازگزار بداند تا چه حد مشمول رحمت خداوند است هرگز سر از سجده برنخواهد داشت

امام صادق(ع):

کسی که از حق مردم دم میزند با سه ویژگی شناخته میشود:1)ببینید دوستانش چه کسانی هستند.2)نمازش چگونه است.3)و در چه وقت ان را به جا میاورد.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۸ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()


من از عهد آدم تو را دوست دارم


از آغاز عالم تو را دوست دارم


چه شب ها من و آسمان تا دم صبح


سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم


نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !


من ای حس مبهم تو را دوست دارم


سلامی صمیمی تر از غم ندیدم


به اندازه ی غم تو را دوست دارم


بیا تا صدا از دل سنگ خیزد


بگوییم با هم : تو را دوست دارم


جهان یک دهان شد همآواز با ما :


تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم .

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٢ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٢ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

نامت چه بود؟؟؟


آدم...

فرزند؟؟؟


من را نه مادری نه پدری بنویس اولین یتیم
 

خلقت...

محل تولد؟؟؟


بهشت پاک...


اینک محل سکونت؟؟؟


زمین خاک..


آن چیست بر گردن نهاده ای؟؟؟


امانت است...


قدت؟؟؟
روزی چنان بلند که همسایه خدا اینک به قدر

سایه بختم به روی خاک...

اعضا خانواده؟؟؟


حوای خوب و پاک.


قابیل خشمناک.


هابیل زیر خاک...

روز تولدت؟؟؟


روز جمعه به گمانم روزعشق...


رنگت؟؟؟


اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه


چشمت؟؟؟


رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان...

وزنت؟؟؟


نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست


نه آنچنان سنگین که نشینم بر این حاک...

جنست؟؟؟


نیمی مرا ز خاک


نیمی دیگر خدا...


شغلت؟؟؟


در کار کشت امیدم...


شاکی تو؟؟؟


خدا...


نام وکیل؟؟؟


آن هم خدا...


جرمت؟؟؟


یک سیب از درخت وسوسه...


تنها همین؟؟؟


همین!!!


حکمت؟؟؟


تبعید در زمین...


همدست در گناه؟؟؟


حوای آشنا...


ترسیده ای؟؟؟


کمی...


ز چه؟؟؟


که شوم اسیر خاک...


آیا کسی به ملاقاتت آمده؟؟؟


بلی...


که؟؟؟


گاهی فقط خدا...


داری گلایه ای؟؟؟


دیگر گلایه نه؟؟ولی.....

.

.


ولی چه؟؟؟


حکمی چنان آن هم یک گناه...


دلتنگ گشته ای؟؟؟


زیاد...


برای که؟؟؟


  تنها خدا...


آورده ای سند؟؟؟


بلی...


چه؟؟؟


دو قطره اشک...


داری تو ضامنی؟؟؟


بلی...


چه کسی؟؟؟


تنها کسم خدا.....


در آخرین دفاع؟؟؟

.

.


 می خوانمش که چنان اجابت کند دعا...

  

میخوانمش...

.

.

.

میخوانمش...

         اجابت میکند... 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٢ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٠ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط بهار نظرات ()

1) هرگز از پرسش کرد‌ن باز نمانیم

 

2) احساس ناامید‌ی را از خود‌مان د‌ور کنیم

 

3)ضعف‌های خود‌مان را بپذیریم

 

4) نقاط قوت خود‌ را تقویت کنیم

 

5) از مطلق‌گرایی د‌وری کنیم

 

6)با خود‌مان صاد‌ق و روراست باشیم

 

7) بیشتر به زند‌گی برسیم

 

8) د‌رگذشته زند‌گی نکنیم

 

9)د‌ر حال شنا کنیم

 

10) روی موارد‌ی که کنترل ند‌اریم، متمرکز نشویم

 

11) همچون کوه استوار باشیم:

 

12) یاد‌گیری را فراموش نکنیم

 

13) د‌ر کمک کرد‌ن به د‌یگران پیشقد‌م باشیم

 

14) گذشت د‌اشته باشیم

 

هر کجا هستم و باشم 


آسمان مال من است


پنجره


فکر


هوا


عشق


زمین

مال من است.....

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

سه چیز پشت انسان را می‌شکند: مردی که عمل خویش را زیاد شمارد، گناهانش را فراموش کند، و به رای خویش، خوشنود باشد.

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

 هر که بر خدا توکل کند، مغلوب نمی‌شود، و هر که از گناه به خدا پناه برد، شکست نمی‌خورد.

امام محمد باقر(ع) 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

 تو را به پنج چیز سفارش می کنم :

اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن

 

 اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن

 

 اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو

 

اگر مدحت کنند شاد مشو

 

 

و اگر نکوهشت کنند بیتابی مکن .


 

امام محمد باقر(ع) 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۸ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

 

راز یک زندگی زیبا این است:

 

که امروز با خدا گام برداری

و

برای فردا به او اعتماد داشته باشی

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

 

پاسخ به یک شبهه:

چگونه خداوند صاحب فضل و رحمت، بندگانش را به قهر و کیفر می گیرد؟

 

 

 

پاسخ: اقیانوس، آب فراوانی دارد اما اگر شما بطری در بسته ای را در آن بیندازید، قطره ای از آب، داخل بطری نمی شود. مشکل از آب است یا بطری؟!

انسان هایی هستند که تمام راه های هدایت را به روی خود بسته اند؛ راه فکر و تعقل، راه عبرت و اندیشه، راه شنیدن حق و اطاعت از آن، ‌راه ارشاد و هدایت و پندپذیری، راه کمک به دیگران و ... این انسان ها، از خود جمادی ساخته اند که به قول قرآن، آن ها سنگ، و سخت تر از سنگ هستند:( ثم قست قلوبکم من بعد ذلک کالحجارة او اشد قسوة) - سوره بقره، آیه  ۷۴

محروم شدن این گروه از فضل الهی، به خاطر بسته بودن خودشان است نه به خاطر کم بودن فضل و رحمت الهی.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٦ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط بهار نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٧ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

 

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

 

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : بله او خلق کرد.استاد گفت: اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است!!

 

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست .شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ استاد پاسخ داد: البته .شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟؟

 

استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟

 

مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد .شاگرد ادامه داد : استاد تاریکی وجود دارد؟

 

استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد

 

شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان ، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد .در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا, شیطان وجود دارد؟؟

 

استاد که زیاد مطمئن نبود پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست 

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید...

 

آن مرد جوان آلبرت اتشتین بود

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٧ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

1ـ نور و درخشندگی آن حضرت است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و أله و سلم) در حدیث معراج فرمود: نور مهدی (علیه السلام) در میان انوار سایر ائمه مانند ستاره‌های درخشان بود در میان سایر ستارگان.

 


۲ـ در روز ولادت أن حضرت دو ملک آن، بزرگوار را به سراپرده عرش بردند وحق تعالی به او فرمود: مرحبا به تو أی بنده من!

 


۳- جمع شدن بین کنیه و اسم رسول خدا در حضرتش.

 


۴ـ او آخرین وصی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)و اخرین حجت خدا در زمین است.

 


۵ـ حضرت مهدی از همان کودکی در انظار خیلی به چشم نمی‌خورد و برای پرورش یافتن به عالم قدس سپرده شد و همواره در مجالست و مؤآنست ارواح قدسی و ملکوتی بود.

 


۶ـ هیچگاه با کفار و منافقین و فساق بخاطر تقیه مجالست و مدارا ننموده و تا کنون دست هیچ ظالمی به دامانش نرسیده.

 


۷ـ بیعت احدی از جباران و ستمگران بر گردن حضرتش نیست

 

 
۸ ـ در کتب آسمان و اخبار شب معراج خداوند تبارک و تعالی او را با القابی ذکر کرده و نام او را نبرده است. که این مطلب عظمت و علوّ و درجه آن امام را می‌رساند.

 


۹ـ ظهور آیات و نشانه‌های آسمانی و زمینی قبل از ظهور حضرت مهدی (علیه‌السلام).

 


۱۰ـ هم زمان با ظهورش ندایی از آسمان به اسم آن حضرت شنیده می‌شود که همه اهل زمین این ندا را می‌شنوند.

 

منبع:www.sibtayn.com 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۳ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

 

 
بی تو چه سخت می گذرد روزگار من


خود را به من نشان بده آئینه دار من


ای آفتاب ! خیره به راهت نشسته ام


رحمی به حال دیده چشم انتظار من


هر شب برای آمدنت گریه می کنند


سجاده و دو دیده شب زنده دار من


امید بسته ام که می آیی و می کشی


دستی به روی این دل امیدوار من


دل را برای آمدنت فرش کرده ام


بشتاب ای امید دل بی قرار من


دست دعا و اشک و نیازم ظهور توست


کی مستجاب می شود این انتظار من

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۳ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

Design By : Pichak